معنی سختیکشی
7 بازدید
[ سَ کَ / کِ ] (حامص مرکب) رنج بری. تحمل مشقت : بسختی کشی سخت چون آهنم که از پشت شاهان روئین تنم.نظامی. نه ایم آمده از پی دلخوشی مگر کز پی رنج و سختی کشی.نظامی. کزین آمدن شه پشیمان شده ست ز سختی کشی سست پیمان شده ست.نظامی. نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد بسختی کشی.سعدی.
کلمات همقافیه با «سختیکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر