معنی سختپای
5 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) کنایه از توانا و ثابت قدم. (آنندراج). ستور که قوائم آن سخت بود: سخت پای و ضخم ران و راست دست و گردسم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خردموی. منوچهری. سکندر که می نازد از بخت تر شد از سخت پایان چنین سخت تر. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سختپای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر