معنی سختبازو
6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) کنایه از توانا. (انجمن آرای ناصری) (شرفنامهٔ منیری). قوی هیکل و توانا. (برهان): سعدیا تن به نیستی در ده چارهٔ سخت بازوان اینست.سعدی. چنان سخت بازو شد و تیز چنگ که با جنگجویان طلب کرد جنگ.سعدی. || حمایت. (انجمن آرا). صاحب حمایت. (برهان). غیرتمند. غیرتی : درمی چند ریخت در مشتش سخت بازو بزر توان کشتش.سعدی.
کلمات همقافیه با «سختبازو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر