معنی سختن

معنی سختن

7 بازدید
[ سَ تَ / سُ تَ ] (مص) کشیدن و وزن کردن و سنجیدن. (برهان، ذیل سخت). سنجیدن. (آنندراج). وزن کردن. (شرفنامه): دو برد یمانی همه زرّبفت بسختند هر یک بمن بود هفت.فردوسی. همه گنج ارجاسب در باز کرد نگهبان درم سختن آغاز کرد.فردوسی. عطای او از آن بگذشت کاو را توان سختن بشاهین و بقنطار.فرخی. یک روز ببازار آمد مردی را دید زعفران می سخت. (تفسیر ابوالفتوح). بر مردی بگذشت که چیزی می سخت و کم می سخت. (تفسیر ابوالفتوح). ارسطاطالیس این نقد را بقسطاس منطق بسخت و بمحک حدود نقد کرد و بمکیال قیاس بپیمود. (چهارمقاله). کو آنکه نقد او به ترازوی هفت چرخ ششدانگ بود راست بهر کفه ای که سخت. خاقانی. عید آمد و من مصحّف عید این نقد بسخته ام بمیزان. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۵۰). باز چو زرّ خالصش سخت ترازوی فلک تا حلی خزان کند صنعت باد آذری.خاقانی. یک روز پسر خود را دید که یک دینار زر می سخت تا بکسی دهد. (تذکرة الاولیاء عطار). || بحساب آوردن. شماردن : سریر و سراپرده و تاج و تخت نه چندانکه آن را توانند سخت.نظامی. - برسختن؛ سنجیدن : ز بس برسختن زرّش بجای مادحان هزمان ز ناره بگسلد کپان ز شاهین بگسلد پله. فرخی. فزون آمد از وزن صد پاره کوه ز برسختنش هر کس آمد ستوه.نظامی. || آزمودن : و شعر من بدید و از چند نوع مرا برسخت بمراد او آمدم. (چهارمقاله).

کلمات هم‌قافیه با «سختن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید