معنی سخته

معنی سخته

7 بازدید
[ سَ / سُ تَ / تِ ] (ن مف) اسم مفعول از «سختن». (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). سنجیده و به وزن در آمده و وزن کرده شده. (برهان) (غیاث): چو بازارگان را درم سخته شد فرستاده از کار پردخته شد.فردوسی. کسی کش نیاز است آید بگنج ستاند ز گنجی درم سخته پنج.فردوسی. همه راه خاقان بپردخته بود همه جای نزل و علف سخته بود.اسدی. جز سخته و پیموده مخر چیز که نیکوست کردن ستد و داد به پیمانه و میزان. ناصرخسرو. دست کیوان شده ترازوسنج سخته از خاک تا به کیوان گنج.نظامی. چون زر جوزایی اختران سپهرند سخته بمیزان ازکیای صفاهان. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۵۳). || بمجاز، پخته. آزموده. مهذب : ویژه تویی در گهر سخته تویی در هنر نکته تویی در سمر از نکت سندباد. منوچهری. هدیه نیابی ز کس تو جز که ز حجت حکمت چون درّ و پند سخته بمعیار. ناصرخسرو. - خویشتن سخته کردن؛ مهذب کردن. تهذیب کردن. مؤدب ساختن : خویش را موزون و چست و سخته کن زآب دیده نان خود را پخته کن.مولوی. - سخته کردن سخن؛ راست کردن. درست کردن : آنکه ترازوی سخن سخته کرد بختور آن را بسخن پخته کرد.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «سخته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید