معنی سحرور
8 بازدید
[ سِ حْ رْ وَ ] (ص مرکب) ساحر. جادوگر: نبات خانهٔ من از تری و شیرینی دهان سحروران دیار بربندد. امیرخسرو (از آنندراج). رجوع به ساحر شود.[ سَ ] (اِ) نوعی از مرغ صحرائیست. (برهان). رجوع به شحرور شود.
کلمات همقافیه با «سحرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر