معنی سحاء
11 بازدید
[ سِ ] (ع اِ) جِ سحاءة، مهر نامه. رجوع به سحاءة و سحای شود. || سازندهٔ بیل. (المنجد) (اقرب الموارد).[ سَ حْ حا ] (ع ص) (از س ح ح) ریزان، و منه یمین اللََّه سحاء؛ ای دائمة الصب بالمطا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (از س ح ی) آنکه خاک و گل را از زمین رندد. || باغبان که از بیل خیابان و غیره را آرایش دهد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سحاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر