معنی سحاءة
7 بازدید
[ سِ ءَ ] (ع اِ) مهر نامه. ج، سحاء، اسحیة. (منتهی الارب). ما اخذ من القرطاس. (اقرب الموارد). || گیاهی است خاردار که زنبور عسل آن را خورد و شهد آن در نهایت خوبی است. (منتهی الارب) (آنندراج). || دماغ. || پاره ای از ابر. (منتهی الارب). یقال: ما فی السماء سحاءة من سحاب. بدین معانی رجوع به سحایة شود.
کلمات همقافیه با «سحاءة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ءة» برای سرودن شعر