معنی سحا
7 بازدید
[ سِ ] (ع اِ) عنوان نامه. (شرفنامه). بند نامه. (دهار). سحاءة: مر تن نعمت را طاعت سر است نامهٔ نیکی را طاعت سحاست.ناصرخسرو. ترا که رشتهٔ ایمان ز هم گسست امروز سحاء خط امان از چه میکنی فردا.خاقانی. ماه نو در سایهٔ ابر کبوتر فام راست چون سحای نامه یا چون عین عنوان دیده اند. خاقانی. مثال شاه را بر سر نهادم سحا پوشیدم و سر برگشادم. (خسرو و شیرین، از شرفنامه).
کلمات همقافیه با «سحا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حا» برای سرودن شعر