معنی سح
6 بازدید
[ سَ ح ح ] (ع مص) روان شدن آب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). روان شدن باران. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ریزانیدن آب. (تاج المصادر بیهقی). ریختن آب. (منتهی الارب). || روان شدن اشک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ریخته شدن اشک. (تاج المصادر بیهقی). || زدن تازیانه. (منتهی الارب). بتازیانه زدن. (تاج المصادر بیهقی): سح فلاناً؛ ضربه و سحة مائة سوط؛ ای جلد. (اقرب الموارد). || نیک فربه شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) سخت. || ردی. || خرمای خشک متفرق. (منتهی الارب). قَسْب و گفته اند خرمای خشک متفرق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سح» برای سرودن شعر