معنی سجان
5 بازدید
[ سَ جْ جا ] (ع ص، اِ) زندان بان. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء). صاحب السجن. (اقرب الموارد). دوستاق بان. دژخیم.[ ] (اِخ) دهی است از دیهای خوی بناحیت قم. (تاریخ قم ص ۱۴۱).
کلمات همقافیه با «سجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر