معنی سجانیدن
6 بازدید
[ سَ / سِ دَ ] (مص) (از: سجان سجام +یدن، پسوند مصدری) مصدر لازم آن سجیدن. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). سرد کردن چیزهای گرم. (برهان) (آنندراج). نیک سرد شدن و نیک سرد کردن. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «سجانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر