معنی ستیزه کردن
7 بازدید
[ سِ زَ / زِ کَ دَ ] (مص مرکب) عُنود. (ترجمان القرآن). لجاجت. خصومت ورزیدن : بپرهیز و با جان ستیزه مکن نیوشنده باش از برادر سخن.فردوسی. او ستیزه کرد و لج بی احتراز گفت در کافرستان بانگ نماز.مولوی. چو روزگار نسازد ستیزه نتوان کرد ضرورتست که با روزگار درسازی. سعدی (بدایع). تو نیز بنده ای آخر ستیزه نتوان کرد خلاف حکم خداوندگار چند کنی. سعدی (صاحبیه).
کلمات همقافیه با «ستیزه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر