معنی ستیزهکار
6 بازدید
[ سِ زَ / زِ ] (ص مرکب) لجوج. کینه توز. ظالم. نیرومند. قاهر: و [ غوریان ] مردمانی شوخ روی و ستیزه کارند و بد دل و حسودند. (حدود العالم). تذرو عقیق رو کلنگ سپیدرخ گوزن سیاه چشم پلنگ ستیزه کار.فرخی. و بودی که شیر ستیزه کارتر بودی غلامان را فرمودی تا در آمدندی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۰). شاه پردل ستیزه کار بود شاه بددل همیشه خوار بود.سنایی. رفیقی ستیزه کار دارم و به هیچ نوع از صحبت او خلاصی نمی یابم. (سندبادنامه ص ۱۴۲).
کلمات همقافیه با «ستیزهکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر