معنی ستیزنده
6 بازدید
[ سِ زَ دَ / دِ ] (نف) آنکه خصومت و لجاجت کند. (آنندراج). لجوج. ژکاره. (فرهنگ اسدی نخجوانی): هجیر ستیزندهٔ بد گمان که میداشت راز سپهبد نهان.فردوسی. تهمتن برخش ستیزنده گفت که با کس مکوش و مشو نیز جفت. فردوسی. بهر چه شْ رسد سازگاری کند فلک بر ستیزنده خواری کند.نظامی. بهمت برآر از ستیزنده شور که بازوی همت به از دست زور. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «ستیزنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر