معنی ستیزهکاری
7 بازدید
[ سِ زَ / زِ ] (حامص مرکب) عمل ستیزه کار. لجاجت. خصومت : چونکه دید او ستیزه کاری من ناشکیبی و بیقراری من.نظامی. بر وفق چنین خلافکاری تسلیم به از ستیزه کاری.نظامی. رجوع به ستیزه کار شود.
کلمات همقافیه با «ستیزهکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر