معنی ستیز

معنی ستیز

6 بازدید
[ سِ ] (اِمص) ستیزه. ستیغ. پازند «ستژیدن» (نزاع کردن ستیزیدن)، افغانی عاریتی و دخیل «ستزه» (مناقشه، نزاع) «هوبشمان ۷۲۲» (که هوبشمان در آن تردید دارد). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). جنگ و خصومت و سرکشی و لجاجت و خشم و کین و عناد و تعصب و ناسازگاری. (برهان). تعصب. (صحاح الفرس). جنگ و خصومت و سرکشی و لجاجت. (آنندراج) (غیاث) (جهانگیری): همه پهلوانان براه گریز ستادند بر جان و دل پر ستیز.فردوسی. تو خون سر بیگناهان مریز نه خوب آید از نامداران ستیز.فردوسی. شوم پیش رستم بکین و ستیز اگر خیزد اندر جهان رستخیز.فردوسی. چو رستم ورا دید زآن گونه تیز بر آشفت زآن پس بخشم و ستیز.فردوسی. جهان خواستی یافتن خون مریز مکن با جهاندار یزدان ستیز.فردوسی. بباید جهاندار [ کیخسرو ] با تیغ تیز سری پر ز کینه دلی پر ستیز.فردوسی. مبین نرمی پشت شمشیر تیز گذارش نگر گاه خشم و ستیز.اسدی. سپاهش همه بد ستوه از ستیز برون رفته هر یک براه گریز.اسدی. مستیز که با او نه برآید بستیز نه تو نه چو تو هزار زنار آویز.سوزنی. بسوی من نظری کن که بی سبب با من جهان سفله بکین است و چرخ دون به ستیز. ظهیر فاریابی. الهی... مرا فرو خواهی گذاشت و نخواهی آمرزید، مرا بستیز ایشان برآور. (تذکرة الاولیاء عطار). چون نداری ناخن درّنده تیز با ددان آن به که کم گیری ستیز. سعدی (گلستان). ستیز فلک بیخ و بارش بکند سم اسب دشمن دیارش بکند. سعدی (بوستان). شتربانی آمد بهول و ستیز زمام شتر بر سرم زد که خیز. سعدی (بوستان). || ظلم و تعدی. (جهانگیری): جهان خواستی یافتی خون مریز مکن بی گنه بر تن من ستیز.فردوسی. || (نف مرخم) ستیزنده. (برهان): بود چون غنچه مهربان در پوست آشکارا ستیز و پنهان دوست.نظامی. || (اِ) رشک و حسرت. (ناظم الاطباء): بروی از گل بموی از مشک نابی ستیز ماه و رشک آفتابی.(ویس و رامین). دو ماهند اندر این چرخ و دو سروند اندر این بستان که رشک ماه چرخند و ستیز سرو بستانی. مجیرالدین بیلقانی. - پرستیز: به دژخیم فرمود تا تیغ تیز کشید و بیامد دلی پر ستیز.فردوسی. شب تیره لشکر همی راند تیز دو دیده پر از خون و دل پر ستیز.فردوسی. - هم ستیز: شد آوازه بر درگه شاه تیز که هاروت با زهره شد هم ستیز.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «ستیز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید