معنی ستیز کردن
6 بازدید
[ سِ کَ دَ ] (مص مرکب) جدال کردن. لجاج کردن. خصومت. منازعت. نزاع. مناقشه : چو چیره شدی بی گنه خون مریز مکن با جهاندار یزدان ستیز.فردوسی. بهنگام، کردن ز دشمن گریز به از با تن خویش کردن ستیز.فردوسی. یکی کرد بر پادشاهی ستیز بدشمن سپردش که خونش بریز. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «ستیز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر