معنی ستوه گردیدن
7 بازدید
[ سُ گَ دی دَ ] (مص مرکب) سخت درماندن. بجان آمدن. خسته شدن. عاجز شدن : ز اسبان و مردان بیابان و کوه اگر بشمری نیز گردی ستوه.فردوسی. شب از حملهٔ روز گردد ستوه شود پرّ زاغش چو پرّ خروه.عنصری. خداوند فرمان و رای و شکوه ز غوغای مردم نگردد ستوه.سعدی.
کلمات همقافیه با «ستوه گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر