معنی ستوه آمدن

معنی ستوه آمدن

8 بازدید
[ سُ مَ دَ ] (مص مرکب) به ستوه آمدن. به تنگ آمدن. عاجز شدن. ملول گردیدن : ستوه آمدند آن دلیران از اوی همی گفت هر کس که این نامجوی.فردوسی. از ایشان فراوان بیفکند گیو ستوه آمدند آن سواران نیو.فردوسی. ستوران از تشنگی بستوه آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۹۳). و در همه جنگها بستوه آمدند و در خطر میشدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۳). و رعیت خود از وی بستوه آمده بودند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۵). بر نیمه شب آسمان ستوه آمد از گریهٔ سخت و نالهٔ زارم.مسعودسعد. و از مداومت ضرب بستوه آمده او را فرو گذاشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۲). دو لشکر بیک جا گروه آمدند شدند از خصومت ستوه آمدند.نظامی. در آمد بجنبش دو لشکر چو کوه کز آن جنبش آمد جهان را ستوه.نظامی. || فرسودن. سوده شدن. له شدن : از آواز گردان بتوفید کوه زمین آمد از نعل اسبان ستوه.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «ستوه آمدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید