معنی ستوهی
7 بازدید
[ سُ ] (حامص) سیرآمدگی. ضجرت. بجان آمدگی. اذی. اذیت. (دستوراللغة). || ترس. وحشت. (ولف): چو روز از شب آمد بکوشش ستوه ستوهی گرفته فرو شد بکوه. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۱ ص ۱۸۹). بزین پلنگ اندرون بد سوار ستوهی نیامَدْش از آن کارزار. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۵ ص ۱۲۲۲).
کلمات همقافیه با «ستوهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر