معنی سته گشتن
6 بازدید
[ سُ تُ هْ گَ تَ ] (مص مرکب) ستوه شدن. عاجز شدن. درماندن : چو از می گران شد سر باده خوار سته گشت رامشگر و میگسار.اسدی. که شد مرگ از آن خوار بر چشم خویش سته گشت و نفرید بر خشم خویش.اسدی.
کلمات همقافیه با «سته گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر