معنی سته ماندن
5 بازدید
[ سُ تُ هْ دَ ] (مص مرکب) ستوه ماندن. عاجز شدن : کشنده سته ماند بی پای و پی شمارنده از رنج خون گشته خوی.اسدی.
کلمات همقافیه با «سته ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر