معنی سته شدن
7 بازدید
[ سُ تُ هْ شُ دَ ] (مص مرکب) ستوه شدن. بستوه آمدن. به تنگ آمدن. زله شدن : غراب بین که نای زن شده ست و من سته شدم از استماع نای او. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۷۲). ز گرشاسب لرزد همه مرز و بوم سته شد ز گرزش همه هند و روم.اسدی. چنین تا کشنده سته شد ز رنج ببد کاخها تنگ از آکنده گنج.اسدی.
کلمات همقافیه با «سته شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر