معنی ستم کردن
5 بازدید
[ سِ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) جور. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). بغی. ظلم. اشطاط. (ترجمان القرآن). شطط. اشطاط. (دهار) (ترجمان القرآن) (تاج المصادر بیهقی): بداندیش افراسیاب دژم همی کرد بر شاه ایران ستم.فردوسی. همی بود[ سیاوش ] با سوک مادر دژم همی کرد بر جان شیرین ستم.فردوسی. دست لشکریان از رعایا... کوتاه دارید تا بر کس ستم نکنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۷). ستمکار زی تو خدایست اگر بدست تو او کرد بر من ستم.ناصرخسرو. خبر داری از خسروان عجم که کردند بر زیردستان ستم. سعدی (بوستان). مکن خیره بر زیردستان ستم که دستی است بالای دست تو هم. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «ستم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر