معنی ستم رساندن
6 بازدید
[ سِ تَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) جور کردن. ستم کردن. ظلم کردن : و یا بکسی ستمی رساندن و چنان داند که داد کرده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۸).
کلمات همقافیه با «ستم رساندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر