معنی ستمگری
7 بازدید
[ سِ تَ گَ ] (حامص مرکب) کار ستمگر. عمل ستمگر: ستمگران را چون جایگه چنین باشد ستمگری نکند مردم لبیب و فهیم.سوزنی. معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت. سعدی. وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند.حافظ. به زلف گوی که آیین سرکشی بگذار به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن. حافظ.
کلمات همقافیه با «ستمگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر