معنی ستمیافته
7 بازدید
[ سِ تَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) ستم رسیده. مظلوم. جفا دیده. جورکش : توانایی و دانش و داد از اوست بهر جا ستم یافته شاد از اوست.فردوسی. اگر نیستم من ستم یافته چو آهن ببوته درون تافته.فردوسی. دست عدل تو ستم یافته را راست چون موی درآرد ز خمیر.سوزنی.
کلمات همقافیه با «ستمیافته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر