معنی ستمگاری
7 بازدید
[ سِ تَ ] (حامص مرکب) عمل ستمگار: چار سالست کز ستمگاری داردم بیگنه بدین خواری.نظامی. بجز آن هر چه بینی از خواری باشد آن نوعی از ستمگاری.نظامی. رجوع به ستمکاری شود.
کلمات همقافیه با «ستمگاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر