معنی ستمگار

معنی ستمگار

7 بازدید
[ سِ تَ ] (ص مرکب) آنکه کار او ستم باشد. جابر. ظالم : یکی بانگ برزد به بیدادگر که باش ای ستمگار پرخاشخر.فردوسی. و متغلبان را که ستمگار بدکردار باشند خارجی باید گفت. (تاریخ بیهقی). ای ستمگار و بخیره زده بر پای تبر آنگه آگاه شوی چون بخوری درد ستم. ناصرخسرو. یک گل نروید ار ننهد گل را دست هزار خار ستمگارش.ناصرخسرو. نشگفت که مقهور شد آن لشکر مخذول مقهور شود لشکر سلطان ستمگار.معزی. از گل جمالش بجز خار نمی بینم بس جبار و ستمگار افتاده ست. (سندبادنامه ص ۱۹۰). نماند ستمگار بدروزگار بماند بر او لعنت کردگار.سعدی (بوستان). رجوع به ستمکار شود.

کلمات هم‌قافیه با «ستمگار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید