معنی ستمکشنواز
7 بازدید
[ سِ تَ کَ / کِ نَ ] (نف مرکب) نوازندهٔ ستمکش. تسلی دهندهٔ بر ستم دیده. که ستم دیده را دلجویی کند: ستم را ز خود دور دارم بهش ستمکش نوازم ستمکاره کش.نظامی.
کلمات همقافیه با «ستمکشنواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر