معنی ستمکارگی
5 بازدید
[ سِ تَ رَ / رِ ] (حامص مرکب) عمل ستمکار: در ستمکارگی پی افشردند میگرفتند و خانه می بردند. نظامی (هفت پیکر ص ۳۲۳). ازو بوم و کشور به یکبارگی ستوه آمدند از ستمکارگی.نظامی. رها کن ستم را به یکبارگی که کم عمری آرد ستمکارگی.نظامی. رجوع به ستمکار شود.
کلمات همقافیه با «ستمکارگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر