معنی ستایشگر
8 بازدید
[ سِ یِ گَ ] (ص مرکب) آنکه کسی را بستاید. (آنندراج). مادح : سخنوران و ستایشگران گیتی را همی نگردد جز بر مدیح خواجه زبان. فرخی. گمان برم که من اندر زمین همان شجرم شجر که دید ثناگستر و ستایشگر.فرخی. همه خوبیّ و نکویی بود او را ز خدای وین رهی را که ستایشگر و خنیاگر اوست. فرخی.
کلمات همقافیه با «ستایشگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر