معنی سایه بریدن
8 بازدید
[ یَ / یِ بُ دَ ] (مص مرکب) لطف خود را قطع کردن : گشت چو قلب همه نقدآزمای سایه بریدم ز همه چون همای. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سایه بریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر