معنی سایهٔ خدا
7 بازدید
[ یَ / یِ یِ خُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از پادشاه و این ترجمهٔ ظل اللََّه است. (آنندراج). پادشاه عصر. (ناظم الاطباء): اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست تا بر سرش بود چو تویی سایهٔ خدا. سعدی (گلستان). رجوع به سایه شود.
کلمات همقافیه با «سایهٔ خدا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر