معنی سایه برفکندن
7 بازدید
[ یَ / یِ بَ فَ /فِ کَ دَ ] (مص مرکب) عنایت کردن. تفقد کردن. التفات نمودن : تو همایی و من خستهٔ بیچاره گدا پادشاهی کنم ار سایه بمن برفکنی. سعدی (طیبات). رجوع به سایه برافکندن شود.
کلمات همقافیه با «سایه برفکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر