معنی سایهگه
6 بازدید
[ یَ گَ هْ ] (اِ مرکب) سایه گاه. جائی که سایه باشد: بجم گفت کای خسته از رنج راه بدین سایه گه از چه کردی پناه.فردوسی. بخفت اندر آن سایه گه شهریار نهاده سرش مهربان بر کنار.فردوسی. || پناه. حمایت. کنف : هر که در سایه گه دولت او گام نهاد کند از مسکن او حادثهٔ چرخ حذر.سنایی. رجوع به سایه گاه شود.
کلمات همقافیه با «سایهگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر