معنی سایهگستر
8 بازدید
[ یَ / یِ گُ تَ ] (نف مرکب) سایه افکن. گسترندهٔ سایه : کنون خواه تاجش ده و خواه بخت شد آن سایه گستر کیانی درخت.فردوسی. بسفر شد کجا؟ بباغ بهشت طوبی و سدره سایه گستر اوست.خاقانی. ای بر سر خلق سایه گستر کونین نواله خوار نعمت. (از حبیب السیر ج ۳ ص ۱). سعی دارد در زوال آفتاب عمر خود هر که اندازد درخت سایه گستر را بخاک. صائب. || التفات کننده و متوجه. (انجمن آرا) (آنندراج). || (اِ مرکب) ملجأ. مأمن. پناهگاه : ز جور فلک دادخواه آمدم درین سایه گستر پناه آمدم. سعدی (بوستان). || (نف مرکب) مهربان. (آنندراج). خیرخواه و مهربان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سایهگستر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر