معنی سایهنشین
6 بازدید
[ یَ / یِ نِ ] (نف مرکب) کنایه از کسی که تعب و محنت روزگار ندیده و نچشیده باشد. (برهان) (آنندراج). || مستور. در پرده مانده. محجوب : ای مدنی برقع مکی نقاب سایه نشین چند بود آفتاب.نظامی. || نازپرورده. خسته. کسی که از خستگی و کوفتگی در سایه آرمیده باشد: خورشید روم پرور ماه حبش نگار سایه نشین ساحت طوبی نشان اوست. خاقانی.
کلمات همقافیه با «سایهنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر