معنی سایهگاه
6 بازدید
[ یَ / یِ ] (اِ مرکب) نسر. سایبان. جای سایه. محل سایه : یکی بیشه دیدند و آب روان بدو اندرون سایه گاه گوان.فردوسی. جوانی بکردار تابنده ماه نشسته بر آن تخت در سایه گاه.فردوسی. خوش آمَدْش و برشد بدان جایگاه بر آسود لختی در آن سایه گاه.اسدی. فروماند خسرو در آن سایه گاه چو سایه شده روبروی سپاه.نظامی. رجوع به سایگاه و سایه گه شود.
کلمات همقافیه با «سایهگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر