معنی ساکن کردن
8 بازدید
[ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) سکونت دادن. || تسکین دادن. فرونشاندن. || آرامش خاطر بخشیدن. مطمئن کردن : هر که ترسد، مر ورا ایمن کنند مرد دل ترسنده را ساکن کنند.مولوی. رجوع به ساکن شود.
کلمات همقافیه با «ساکن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر