معنی ساکن ساختن
8 بازدید
[ کِ تَ ] (مص مرکب) تسکین دادن. فرونشاندن. رفع : داناست به مصالح جمع ساختن پراکندگی و عاقبت کار، و ساکن ساختن و فرونشاندن بلیهٔ دشوار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۵).
کلمات همقافیه با «ساکن ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر