معنی ساکن رگ
8 بازدید
[ کِ رَ ] (اِ مرکب) عرق ساکن. ورید. رجوع به ساکن شود.
کلمات همقافیه با «ساکن رگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر