معنی سالخرد
5 بازدید
[ خُ ] (ص مرکب) قلب خردسال. (آنندراج): گریان بیاد روی تو رفتم از این جهان چون طفل سال خرد که گریان بخواب شد. محمد قلی سلیم (از آنندراج). || کنایه از کهنه و دیرینه و پیر: چنار سال خرد و سرو نوخیز بهم نشناختی بیننده ای نیز. عرفی (از آنندراج). رجوع به سالخورده شود.
کلمات همقافیه با «سالخرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر