معنی سالار گشتن
7 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) پیشوا گشتن. سردار شدن. رئیس شدن. بمقام ریاست رسیدن : چو تو سالار دین و علم گشتی شود دنیا رهی پیش تو ناچار.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «سالار گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر