معنی سافح
7 بازدید
[ فِ ] (ع ص) ریزان. (منتهی الارب). ریزندهٔ خون یا اشک. (از شرح قاموس): مساقی جویبارش به آب سافح چون سواقی سیم ساق از شراب طافح. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۲۴).
کلمات همقافیه با «سافح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فح» برای سرودن شعر