معنی ساعور
6 بازدید
(ع اِ) تنور. || تنور زیر زمین. (مهذب الاسماء) (قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج) (استینگاس) (ناظم الاطباء). || آتش. (شرح قاموس). || مقدم نصاری در شناخت طب. (شرح قاموس) (منتهی الارب) (آنندراج) (استینگاس) (ناظم الاطباء). || هر رئیس اطبای بیمارستان را ساعور میگفتند. چنانکه ابوالحسن بن سنان بن ثابت، ساعور بیمارستان مقتدری بود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و کان [ امین الدولةبن التلمیذ ] ساعور بیمارستان العضدی ببغداد الی حین وفاته. (عیون الانباء ج ۱ ص ۳۵۹).
کلمات همقافیه با «ساعور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر