معنی ساعی

معنی ساعی

7 بازدید
(ع ص، اِ) کوشنده. (غیاث) (آنندراج). کوشا. جاهد. جدی. کاری. کارکن. پشت کاردار. نیک گرم در کار. آنکه سعی و جهد کند: درین بحرجز مرد ساعی نرفت گم آن شد که دنبال راعی نرفت. سعدی (بوستان). || دونده. (غیاث) (آنندراج). شتابنده. برید. قاصد. پیاده: قال فلم یمض علی ذلک غیر لیلة... حتی ورد ساع من الصالح بن رزیک الی طرخان. (یاقوت معجم ج ۱ ص ۴۱۸ س ۱). || خزنده. || غمزکننده. (مهذب الاسماء). غماز. (غیاث) (دهار). سخن چین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بدگوئی کننده. (غیاث). بدگو. مضرب. نمام. واشی. دو بهم زن. ماهس. ماحل. محول. بائع. ناغز. مثْلِث. آنکه سعایت کند: تا بود صبح واشی و نمام تا بود باد ساعی و غماز.مسعودسعد. وفا باری از داعی حق طلب کن کزین ساعیان جز جفائی نیابی. خاقانی. اما پادشاه بتحریض ساعی نمام...انصاف من نمی فرماید. (سندبادنامه ص ۱۳۴). || کارشکن. || والی بر هر کار و بر هر قوم که باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). والی و کاردان است بر هر کاری و گروهی که هست. (شرح قاموس) (قطر المحیط). || کاسب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || باج و خراج ستان. || کسی که کاری بر کسی افکند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || فراهم کننده و فراهم آورندهٔ صدقه. (مهذب الاسماء) (دهار). والی صدقات. فراهم آورندهٔ زکوة. مصدق. جابی. عامل. گیرندهٔ زکوة و باج. عامل صدقات. || مهتر جهودان و ترسایان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ساعی از برای جهودان و ترسایان سرکردهٔ ایشان است. (شرح قاموس) (قطر المحیط). ج، سُعادة.
(اِخ) افندی از متأخران شاعران و خطاطان و از مردم تبریز بود. وی بسال ۱۲۱۸ هـ . ق. متولد شد و در ۱۲۴۰ به بایزید و بعد به استانبول رفت و در آن شهر به حکاکی میگذرانید. در ۱۲۵۱ به دعوت محمدعلی پاشا بمصر رفت و در دارالطبع بکار اشتغال یافت. بعد از مرگ محمدعلی پاشا به استانبول بازگشت و به مدیریت ثانیهٔ مطبعهٔ عامره تعیین شد و چندی بعد خود چاپخانه ای دایر کرد. ولی بعدها باز بمصر سفر گزید. وی از اکثر فنون بهره مند بود و برای خط تعلیق حروف ریخت. (از قاموس الاعلام ترکی).
(اِخ) تخلص امین زاده عبدالکریم است که از شاعران عثمانی قرن دهم هجری است. (از قاموس الاعلام ترکی).
(اِخ) تخلص مصطفی از شاعران عثمانی در قرن دهم هجری است. وی از مردم عثمانی بود و در نقاشی مهارتی بسزا داشت و به سال ۱۰۰۴ هـ . ق. درگذشت و دیوانی بترکی از وی بیادگار ماند. (کشف الظنون) (قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «ساعی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید