معنی ساز و سامان
7 بازدید
[ زُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) ساز و رسم. ساز و آئین. ساز و پیرایه. راه و رسم. رسم و راه : پس برای عمره کردن سوی تنعیم آمده هم برآن آئین که حج را ساز و سامان دیده اند. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۰۱). رجوع به ساز شود.
کلمات همقافیه با «ساز و سامان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر