معنی سازگاری کردن

معنی سازگاری کردن

8 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) سازگار بودن. سازوار آمدن. سازوار شدن. سازش داشتن. موافقت : اگر تو سازگاری کنی و جنگ و خصومت نجوئی. (اسکندرنامهٔ قرن ششم نسخهٔ نفیسی). کسی را که این ساز یاری کند طرب با دلش سازگاری کند.نظامی. نشاید برکسی کرد استواری که ننموده ست با کس سازگاری. نظامی (خسرو و شیرین). چو بر فردا نماند امیدواری بباید کردن امشب سازگاری. نظامی (خسرو و شیرین). تو هم با من از سر بنه خوی زشت که تا سازگاری کنی در بهشت. سعدی (بوستان). ای کاش که بخت سازگاری کردی با جور زمانه یار یاری کردی.حافظ. || تحمل داشتن. مدارا کردن : سازگاری کن با دهر جفاپیشه که بد و نیک زمانه به قطار آید.ناصرخسرو. || ملایم بودن با طبع و مزاج کسی : جان من زنده به تأثیر هوای لب تست سازگاری نکند آب و هوای دگرم. سعدی (خواتیم). رجوع به سازگار شود.

کلمات هم‌قافیه با «سازگاری کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید